قصیده صبحدم خاقانی
صبح دم چون کله بندد آه دود آسای من
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من
مجلس غم ساخته ست و من چوبید سوخته
تا به من راوق کند مژگان می پالای من
روی خاک آلود من چون کاه و بر دیوار حبس
از رخم کهگل کند اشک زمین اندای من
پشت بر دیوار زندان ،روی بر بام فلک
چون فلک شد پر شکوفه نرگس بینای من
غصه هر روز و یا رب یا رب هر نیم شب
تا چه خواهد کرد یارب یارب شبهای من
روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست
خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من
ای عفا الله خواجگانی کز سر صفرای جاه
خوانده اند امروز اباد الله بر خضرای من
نافه مشکم که گر بندم کنی درصد حصار
سوی جان پرواز جوید طیب جان افزای من
نافه را کیمخت رنگین سرزنشها کرد وگفت:
«نیک بد رنگی،نداری صورت رعنای من»
نافه گفتش«یافه کم گو صورت معنی مراست
واینک اینک حجت گویا دم بویای من
آینه رنگی که پیدای تو از پنهان به است
کیمیا فعلم که پنهانم به از پیدای من»
آبنوسم در بن دریا نشینم با صدف
خس نیم تا بر سر آید کف بود همتای من
جان فشانم،عقل پاشم،فیض رانم،دل دهم
طبع عامل کیست تا گردد عمل فرمای من
چون دو پستان طبیعت را به صبر آلود عقل
در بستان طریقت شد دل والای من
وز دگر سو چون خلیل الله دروگر زاده ام
بود خواهر گیر عیسی مادر ترسای من
پرده فقرم مشیمه،دست لطفم قابله
خاک شروان مولد ودارالادب منشای من
بُختی مستم نخورده پخته و خام شما
کز شما خامان نه اکنون است استغنای من
ور خورم می هم مرا شاید که از دهقان خلد
دی رسید از دست امروز اجری فردای من
مالک الملک سخن خاقانیم کز گنج نطق
دخل صد خاقان بود یک نکته غرای من
از مصاف بولهب فعلان بپیچانم عنان
چون رکاب مصطفی شد مامن وملجای من
قاسم رحمت ابوالقاسم رسول الله که هست
در ولای او خدیو عقل و جان مولای من
کتاب: اشعار خاقانی
تهیه وتنظیم : دانش آموزان ((کلاس سوم ریاضی))
دبیرستان شهید کیوان فین سال 90-89
آرش آواره-حسن اسلامی مارمی- مصطفی خیری-علی دیودل-
داوود شکاری-حمیدرضا عالی زاده-امیر قائدی-علی محمدزاده-
مجتبی مرادی شهدادی-بنیامین ملت خواه
دبیر: محمد حق پرست مارمی